|
عــاشـــقـان مــي بـازنــــد | ||
|
[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 8:0 ] [ رضا فرشيان ]
همه گفتن عشقت داره بهت خیانت میکنه! گفتم:میدونم گفتن:این یعنی دوستت نداره هاا! گفتم میدونم گفتن احمق!ی روزی میذاره میره تنها میشی هااا! گفتم میدونم گفتن پس چرا ولش نمی کنی؟ گفتم این تنها چیزیه ک نمیدونم [ شنبه سوم دی 1390 ] [ 13:42 ] [ رضا فرشيان ]
قشنگ ترین لحظه هایم را با سخت ترین دقایقت عوض می کنم تا بدانی عاشق ترین پروانه ات بودم ومجنون ترین دیوانه ات هستم
نصيحت: مواظب خودت باش....! يك خواهش : اصلا عوض نشو و جوری که من میخواسم باش ....! يك آرزو : فراموشم نكن و خوشبختیت واسم مهمه ....! يك دروغ : دوستت ندارم و نمیخوام ببینمت ....! يك حقيقت : دیوونه وار دوست دارم و دلم برات تنگ شده و میشه ....! يك رويا : تورو داشتن [ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 11:54 ] [ رضا فرشيان ]
هیچ زمان دل به کسی نبند چون دنیا اونقدر کوچیکه که دو تا دل کنار هم جا نمیشن! اما اگه عاشق شدی هیچ وقت ازش جدا نشو چون دنیا اونقدر بزرگه که دیگه نمی تونی پیداش کنی!
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچ وقت هیچ کس تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه [ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 17:36 ] [ رضا فرشيان ]
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... بخاطر تمام زجرهایی که به پات کشیدم .... بخاطر تمام خیانت هایی که بهم کردی .... بخاطر وابستگی که برام بوجود آوردی .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و اما مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي ابر چشمام به هوای رخ تو بارانیست ، پشت مژگان دو چشمانت دل من زندانیست جای پایی ز تو می ماند و من می بوسم ، بین من و تو همین رابطه پنهانیست
هرگز به کسی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری! هرگز به کسی محبت نکن وقتی قصد شکستن قلبش را داری !!! هرگز قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم!!! کاش کوچیک می موندیم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن ! نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم که می زنیم باز کسی حرفمون رو نمیفهمه !!! [ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 9:45 ] [ رضا فرشيان ]
نه آنکه بمانم و فراموشت کنم كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت...
[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 12:44 ] [ رضا فرشيان ]
خدا می خواست امتحانم کند. ولی خداجون امتحانت خیلی سخت بود...خیلی سخت... . دلم گرفته ازاین رویای غمگین وسرد. از رویایی که آدمهای تو اجازه ام نمی دهند که بگویم. رویایی که غمگین شده است ومن توانایی گرمی بخشش را ندارم. رویایی که شبم را رنگین می کرد. دلم گرفته، ازآسمان، که دیگر برایم نمی بارد. آن وقتها وقتی دلم می گرفت باران می بارید ومن زیرباران قدم میزدم، زمانی می شد که باهم می خندیدیم. ولی انگار حالا همه با من قهراند و همه فکر می کنند من قهرم. دیگر حوصله هیچ چیز را ندارم. من نه از سنگم. قلبم از نرم نرمک میپژمرد و هیچ کسی نیست که دراین سرزمین مرا یاد کند. تنم سخت است و دلم ... . دلم گرفته از زمین و زمان. دلم گرفته... . خنجرکی که برسینه ام خورده و مرهمش نوش دارو ست و پادشاه کیکاووس. من از نزدیک خورده ام، من مرده ام وهیچ کسی نیست که بداند و درک کند. من نه شادم و نه خوشحال. من نه سبز و نه خرم. من نه آنم و نه این. و من هیچم و هیچ من. دلم گرفته از خودم. از کلام و همنفسم. از درد و درمانم. از زخم و لبهایم و از قلب و اشک هایم. کلامم بر همنفسم می تازد. دردم را درمان فراموش شده است. زخمم را بوسه ام بر لب نیست. و قلبم که اشکم را نه به شادی و نه از غم، زمنزل گاه خود بیرون می راند. و من باز تنهای تنهایم. همانند 21 سال و 2 ماه و 10 روز پیش. همانند ... همین حالا. من تنهای تنهایم و هیچ کسی نیست که مرا دراین تنهایی یاری کند.
[ شنبه هشتم آبان 1389 ] [ 16:19 ] [ رضا فرشيان ]
یک نصیحت :
اگه یه زمانی خواستین عاشق بشین عاشق خدا بشین چون هم حرفتون رو می فهمه هم هر چی ازرش بخواین بهتون میده هم بهتون خیانت نمیکنه هم فردا نمی خوای غصه بخوری که کسی که سالها به پاش بسوزی و به خاطر به کس و ناکس توهین کنی و از چش همه بیفتی و تمام زندگیت و روش بزاری ،تا دیروز فقط به قول خودش به تو می گه بوس یه موقعیت که گیرش میاد نمیدونه چجوری به بعدی بگه بوس بوس بوس بوس به هیچ کس اعتماد نکنید حتی چشاتون فقط عشق به خدا رو پیش بگیرید سعی کنین مال دنیا فریبتون نده چون تا یک ثانیه دیگه خودتون هم خبر ندارین عاشق واقعی خدا باشین.دخترا فقط واسه حوسشون به پسرها نزدیک میشن وقتی یه جدید میرسه همه چی فراموش میشه
[ شنبه بیست و ششم تیر 1389 ] [ 10:7 ] [ رضا فرشيان ]
خداوندا! اگر تو درد عاشقی را می کشیدی اگر زهر جدایی را به تلخی می چشیدی اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی پشیمان می شدی از اینکه عشق را آفریدی !!!
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه [ چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389 ] [ 18:40 ] [ رضا فرشيان ]
يه روز بهم گفت : « میخوام باهات دوست باشم ؛ آخه میدونی ؟؟؟ من اينجا خيلی تنهام ». بهش لبخند زدم و گفتم : « آره مي دونم ، فكر خوبيه ، من هم خيلی تنهام ». يه روز ديگه بهم گفت : « میخوام تا ابد باهات بمونم ؛ آخه میدونی ؟؟؟ من اينجا خيلی تنهام ». بهش لبخند زدم و گفتم : « آره میدونم ، فكر خوبيه ، من هم خيلي تنهام ». يه روز ديگه گفت : « ميخوام برم يه جاي دور ، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه ، بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا ؛ آخه ميدونی ؟؟؟ من اينجا خيلی تنهام ». بهش لبخند زدم و گفتم : « آره میدونم ، فكر خوبيه ، من هم خيلی تنهام ». يه روز تو نامهش نوشت : « من اينجا يه دوست پيدا كردم ؛ آخه میدونی ؟؟؟ من اينجا خيلی تنهام ». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم : « آره می دونم ، فكر خوبيه ، من هم خيلی تنهام ». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت : « من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگی كنم ؛ آخه میدونی ؟؟؟ من اينجا خيلی تنهام ». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم : « آره میدونم ، فكر خوبيه ، من هم خيلی تنهام ». خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام و .... هیچ وقت نخواهد فهمید [ چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389 ] [ 18:39 ] [ رضا فرشيان ]
کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری؟
دست رو موهات کی میکشه و قتی منو نداری؟ شونه ی کی مرهم هق هقت میشه دوباره؟ از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره؟
ياد گرفتم كه عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم كه عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي كه هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچكس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتري [ سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 ] [ 11:58 ] [ رضا فرشيان ]
فراموشی به این آسونیا نیست امید من دلم از تو جدا نیست میخوام تو یاد من عشقت بمیره ولی از قلب من مهرت رها نیست دارم آتیش میگیرم از جدایی ولی هیشکی به فکر قلب ما نیست همه دنیا میدونن این حدیث و که آرامش برای عاشقا نیست زندگي قصه تلخيست كه از آغازش بس كه آزرده شدم چشم به پايان دارم
[ پنجشنبه هجدهم تیر 1388 ] [ 12:22 ] [ رضا فرشيان ]
زنی می رفت ، مردی او را دید و دنبال او روان شد ، زن پرسید که چرا پس من می آیی مرد گفت : بر تو عاشق شده ام . زن گفت : بر من چه عاشق شده ای ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من میآید، برو و براو عاشق شو مرد از آنجا برگشت و زنی بد صورت دید ، بسیار ناخوش گردید باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتی ؟ زن گفت : تو راست نگفتی اگر عاشق من بودی پیش دیگری چرا رفتی؟؟؟؟
[ شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ] [ 17:8 ] [ رضا فرشيان ]
افسوس ز بيداد وفا بال و پرم سوخت ، چون شمع شب افروز ز پا تا به سرم سوخت ، فرق من و پروانه در اين بود ، پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت عشق را دوسیت دارم [ پنجشنبه بیستم تیر 1387 ] [ 8:17 ] [ رضا فرشيان ]
گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نميآيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نميآيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نميآيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نميآيد... [ پنجشنبه بیستم تیر 1387 ] [ 7:40 ] [ رضا فرشيان ]
هميشه اينگونه بوده كه تلخ ترين و غمگين ترين لحظه زندگيتو كسي مي سازه كه يه زماني قشنگترين و خوشترين لحظه زنديگيتو ساخته بوده ۰۱/۱۲/۸۶ خوشترين اما ۱۷/۰۴/۸۷ تلخ ترين
[ سه شنبه هجدهم تیر 1387 ] [ 12:36 ] [ رضا فرشيان ]
سال ها پرسيدم از خود كيستم؟ آتشم؟ شورم؟ شرارم؟ چيستم؟ ديدمش امروز و دانستم كنون او به جز من ، من به جز او نيستم از زمستون غمگين تره چون بهار و نديده، ولي من از پاييز غمگين ترم ،چون خيلي وقته تو رو نديدم زندگيم را تمام كردم. حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد ! حس مي كنم ... هواي اينجا سرد و سنگين است نازنينم ! ديگر نگو خداحافظ ! اگر مي روي بدون وداع برو ... گله اي نيست
[ سه شنبه هجدهم تیر 1387 ] [ 12:16 ] [ رضا فرشيان ]
غنچه ها هنوز تشنه اند نه تشنه ی آب نه تشنه ی خورشید بلکه تشنه ی محبت تو بلکه تشنه ی نگاه تو غنچه های کوچک باغچه در چلچراغ چشم های تو چشمه ی خورشید را جستجو میکردند اما تو از چشمه ی چشم هایت محرومشان کردی وقتی که به دیدن گل ها می امدی بهانه ای بود برای من که من هم برای دیدن تو بیایم فراموشم مكن
[ سه شنبه هجدهم تیر 1387 ] [ 12:13 ] [ رضا فرشيان ]
دنيا به مثال کوزه اي زرين است اين آب کمي تلخ کمي شيرين است از دوست جدا شدن چه سخت است اين بازي تلخ سرنوشت است مرغ شب خوابيد و من از گريه بيدارم هنوز گر چه رفتي از برم مشتاق ديدارم هنوز شمع سوزان توام اين کونه خاموشم نکن از کنارت ميروم اما فراموشم نکن
[ سه شنبه هجدهم تیر 1387 ] [ 12:11 ] [ رضا فرشيان ]
خدايا! چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد و بجاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داد زول بزني و به جايي كه لبريز كينه و نفرت شي حس كني كه هنوزم دوستش داري چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديدش هيچي به جزء سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك ، گونه هات و خيس مي كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوستش داري چقدر سخته گل آرزوهات و تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني و اون وقت آروم زير لب بگي گل من باغچه نو مبارك واقعاًٌ سخته گل آرزوهات و توي باغ ديگه اي ببيني و جز سكوت هيچ كار ديگه اي نتوني انجام بدي
[ سه شنبه هجدهم تیر 1387 ] [ 11:32 ] [ رضا فرشيان ]
من شب زده میونه
[ سه شنبه هفتم خرداد 1387 ] [ 8:21 ] [ رضا فرشيان ]
دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من
[ سه شنبه هفتم خرداد 1387 ] [ 8:20 ] [ رضا فرشيان ]
در آن بستر که میگردد نفس در سینه ها خاموش نمی خواهم کسی از مردن من باخبر گردد نمی خواهم پدر برهم نهد چشمان بازم را نمی خواهم که مادر سختی جان کندنم بیند ولی مادر اگر روزی رفیقی مهربان آمد زتو پرسید فلانی کو بگو در بستر ناکامی و حسرت شبی جان داد . ولی تا لحظه آخر چنین می گفت:رفیقانم عزیزانم خداحافظ خداحافظ خداحافظ
[ سه شنبه هفتم خرداد 1387 ] [ 8:19 ] [ رضا فرشيان ]
فریادمن از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا ماه من پرده از آن چهره ي زيبا بر دار ،تا فلك لاف نيايد كه چه ماهي دارد... خوشت بياد ،خوشت نياد
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ] [ 17:44 ] [ رضا فرشيان ]
حرفات تلخه ! اما عسل منی، به یادم نیستی ! اما زندگی منی، به فکرم نیستی ! اما رویای منی، با من نیستی اما نفس منی ، مهربون نیستی اما دنیای منی
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ] [ 17:30 ] [ رضا فرشيان ]
خدايا! به هر که ميوه ی سنگين عشق می دهی،شاخه ی وجودش را می شکنی. تو خود مرهم شاخه های شکسته باش خدایا!تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آنکس که انسان است و سرشار از احساس خدایا!به هر آنکه دوست می داری بیاموز که عشق از دوست داشتن برتر است و به آنکه بیشتر دوست داری بیاموز که دوست داشتن از عشق برتر است
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ] [ 17:29 ] [ رضا فرشيان ]
گفته بودم گه اگر بوسه دهی توبه کنم که دگر باره از این گونه خطاها نکنم
بوسه دادی و چو برخواست لبم از لب تو توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ] [ 17:24 ] [ رضا فرشيان ]
دیروز که بلند گفتم دوستت دارم گفتی بلند تر بگو!
امروز که آروم گفتم دوستت ندارم گفتی هیس!چرا داد می زنی! [ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ] [ 17:23 ] [ رضا فرشيان ]
نون و پنیر و چایی ، قصه ی آشنایی ، الهی یاد نگیری هرگز تو بی وفایی ، روی گل های نرگس ، با یک مداد قرمز، هزار دفعه نوشتم زندگی بی تو هرگز
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ] [ 17:20 ] [ رضا فرشيان ]
نكنه يادت رفتخط قرمزی کشیدی دور خاطراتمون " قلبم آتیش میگیره " ، نکنه یادت رفت !
![]() [ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ] [ 17:6 ] [ رضا فرشيان ]
|
||
| [ طراحی : رضا فرشيان ] [ Weblog Themes By : ] | ||